مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
138
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
است و هر چه را بدين دو حكم به نفى آن داديم منتفى است . البته در صورتى كه حس و عقل از آفت بسلامت باشند و از فساد و عوارض نقص ، بر كنار و از عشق و عادتى كه با آن خوگر شدهاند و بر آن پرورش يافتهاند شسته و پاكيزه باشند تا در معقول و محسوس آنها اختلافى روى ندهد مگر از رهگذر مخالف يا معاندى . چرا كه اين دو ، حس و عقل ، بر ضرورت قرار گرفتهاند و براى حسّ كننده هيچ ترديد و شكى دربارهء هيئت و صورت آن شىء حسّ شده روى نمىدهد و آن كه به ضرورت عقل چيزى را دريافته ، نمىتواند آنچه را كه دريافته و دانسته و يقين كرده ، نداند و نيز نمىتواند كسى را كه مدعى خلاف آن است تصديق كند و اگر چنان بود كه با هر دعويى ، ضرورتى همراه بود ، هم آن گونه كه در مورد حواسّ وجود دارد ، از هيچ كس خلافى صادر نمىشد و هيچ نيازى به شكستن سخن او و آشكار كردن زشتى و كژى گفتار او ، نبود . آيا نمىبينى كه محال است نيروى حسّ كننده به ظاهر ، آتش را سرد احساس كند و يخ را گرم ، هم آن گونه كه محال است كه شىء مورد علم جنبنده باشد و آن را ساكن بدانيم و يا در اصل سپيد باشد و سياه دانسته شود . و اگر اين چنين روا باشد ، همه دانشها باطل مىشود و همه اعتقادها يكسره فاسد مىگردد ، هر كه هر چه بگويد رواست كه گوش دعوى ديدن كند و چشم دعوى شنيدن و يا مرده را زنده انگارند و زنده را مرده و اين محال است ، زيرا اگر علم عبارت باشد از « ادراك شىء آن گونه كه حدّ و حق آن است » و سپس علم نتواند كه ذات خويش را ، آن گونه كه هست ، ادراك كند ، در آن هنگام معلوم نخواهد بود و همچنين است حسّ ، اگر طبيعت حسّ ، طبيعت آنچه را كه در زير آن واقع شده ، درنيابد ، آن چيز محسوس نيست و اين سخنى است كه همه خردمندان و اهل تميز در آن يك راى و هم عقيدهاند مگر دو كس : يكى عاميى است كه نظرى ندارد ، چرا كه غافل است و به كار بردن نظر از وى سلب شده است و هر گاه حق بر وى آشكار شود ، از آن پيروى خواهد كرد و خلافورزى وى پايان مىگيرد ، زيرا سخن او از سر حدس و گمان و شنيدن و تقليد است و هر گاه چيزى را بشنود كه دلش بدان گواهى دهد ، روى بدان مىآورد و قلبش آن را مىپذيرد و دومى منكر عناد پيشهاى است كه پيشينگان او را سوفسطانى نام دادهاند و ما فساد عقيدهء ايشان را در جاى خود ياد خواهيم كرد ، به خواست خداوند . ضدّ علم نادانى و جهل است و معنى جهل اعتقاد به شىء است بر خلاف آنچه هست و هر كس چيزى را نداند جاهل مطلق نيست ، بلكه جاهل حقيقى كسى است كه جويندگى و طلب حدّ و حقيقت اشيا را رها كرده و معتقد به خلاف چيزى است كه اشيا هستند . و اگر چنين نباشد سزاوار سرزنش و نكوهش بر نادانى خويش نيست .